دانشجو ، چرا درس بخواند؟

عوامل و اسباب گوناگوني براي اين پديده مي توان بر شمرد ؛ از عوامل عمومي و طبيعي مانند تحولات و تغييرات نسلي و رواج گسترده و جهاني تنبلي و راحت طلبي و تن آساني كه به سبك زندگي و شرايط اجتماعي مربوط است ، تا الگوسازي هاي كاذب از ورزشكاران و خوانندگان و بازيگران سينما و … كه نوعي راه ميان بر براي شهرت و ثروت و رفاه تلقي مي شود و ريشه در ترويج نگرش هاي حداقلي مادي و باورهاي غربي دارد.

اما در كنار اين عوامل يك مسأله بسيار جدي ديگر هست كه موضوعي زيرساختي و عاملي رواني به شمار مي آيد و بسيار اهميت دارد و آن فقدان يا كاهش انگيزه هاي شغلي و مادي زندگي آينده افراد است كه بايد موتور محرك نوجوانان و جوانان براي طي مدارج تحصيلي و تلاش در جهت پيشرفت و موفقيت باشد.

به طور طبيعي بايد دانش آموز و دانشجو بكوشد تا با تكميل تحصيلات تخصصي و تحقق مهارتهاي فني در جايگاهي قرار گيرد كه جامعه او را ارج نهد و مراكز و نهادهاي رسمي به كارش بگمارند و براي بهره مند شدن از توان و قابليت هايش مشتاق باشند .
حتى با وجود جمعيت زياد فارغ التحصيل ها بايد آن كس كه امتياز بيشتر و قابليت هاي افزونتري داشته باشد به شكل عادلانه و معقول در اين مسابقه اجتماعي و عمومي برتر و بالاتر قرار گيرد و شرايط بهتري پيدا كند.
ليكن زماني كه اين نظام طبيعي به خاطر سوء استفاده ها و رفتارهاي نادرست به هم ريخت و اين رابطه منطقي به سبب تخلف از قانون از هم گسيخت قطعا نمي توان انتظار داشت كه آن نتيجه نيز حاصل شود.

اگر ضابطه و معيار در تقسيم موقعيت هاي شغلي و مناصب اجتماعي به جاي صلاحيت هاي علمي و تخصص و مهارت ، مثلا رابطه هاي شخصي با رييس سازمان يا آشنايي با مسؤول اداره شد و اشخاصي با توانايي هاي اندك و مهارتهاي ناچيز به كار گماشته شوند و اين فرصت ها در اختيار افراد لايق و توانمند قرار نگيرد ، لاجرم در فضاي عمومي جامعه اثر منفي خواهد داشت.
اگر شخصي ناتوان و ضعيف در جايگاهي بالاتر از افراد توانمند و متخصص منصوب شد و حقوق بالاتر       از افراد لايق و شايسته دريافت كرد ، به طور طبيعي انگيزه ها براي تلاش و كوشش و درخشش و موفقيت كاهش خواهد يافت.

اگر مثلا جوان هاي تحصيل كرده و موفق و شايسته بي كار ماندند ، چون رابطه و واسطه يا رفيق و آشنايي ندارند ! يا در زيردست فردي نالايق مجبور به كار شدند ، چون او دستش با بعضي در يك كاسه بوده است ! يا اگر در يك حوزه تخصصي افرادي بي ربط و ناآشنا و كم بهره استخدام و مشغول به كار شدند ، اما اشخاص لايق و توانمند و متخصص عقب ماندند ، بي شك انگيزه و روحيه خود را از دست خواهند داد.   

اصلا دانشجو با چه انگيزه اي درس بخواند ؟ اگر ببيند درس خواندن و موفقيت علمي نسبت روشني با ميزان توفيق در طي مدارج اجتماعي ندارد !

اگر مدرك تحصيلي را بشود بدون زحمت به دست آورد ، اگر صرفا بر اساس رابطه بتوان به شغل دست يافت، اگر به راحتي بشود قانون را دور زد ، اگر از سربازي تا مدرك تحصيلي را بتوان با پول خريد ، اگر لزوما صلاحيت علمي و قابليت هاي تخصصي معيار اشتغال و درآمد نباشد و… بي ترديد با آشفتگي اين نظام و قواعد بنيادين و ريشه اي ، همه شاخ و برگها به هم خواهد ريخت و آفت ريشه در تمام شاخ و برگها و ثمرات و ميوه ها آشكار خواهد شد. اين يك اتفاق طبيعي و اجتناب ناپذير است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *